نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 8 سال 1 ماه پیش تحت عنوان وبلاگ یادداشت-های-نامفید
گرچه دیر وارد بازار کار شدم ولی به لطف خدا تونستم در طی چند سال با درآمد نسبتا خوب و سختگیری مالی، بعضی نیازهای اولیه زندگیم رو بر طرف کنم. نیازهایی مثل خونه که اگر حل نشه مدتهای مدیدی فکر و ذهن رو آشفته میکنه و درآمد خانواده رو میبلعه! اینها همهاش به لطف مشتریهای شرکت بود ولی متاسفانه چند وقتیه که چند تا از مشتریهای خوبمون رو از دست دادیم و بیتعارف اوضاع جالبی نداریم.
دوباره یاد روزهای اول کارم میفتم. روزهایی که در نبود چشمانداز روشن از آینده، در چنگال یأس افتاده بودم و حتی توانایی آرزو کردن رو هم نداشتم. خدا رو شکر میکنم و خوشحالم که اون روزها گذشته و نتیجهی سختیها رو دیدیم ولی الان دوباره حس اون روزها رو دارم. شروع کار جدید و یا زنده کردن کار فعلی خیلی سخته. امیدوارم این مشکل رو هم از سر بگذرونیم.
ولی به طور کلی کاش غم نان نداشتیم!
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.