نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 18 سال 10 ماه پیش تحت عنوان خاطرات-خدمت وبلاگ
ظهر احسان از تفرش آمد. من کار خاصی نکردم. تا ساعت ۱۰ اینترنت میکردم. تا ساعت ده و نیم درس خواندم و بعد تا ساعت دوازده و نیم خوابیدم.
ساعت دو و نیم از خانه خارج شدم به مقصد خانهی جناب شیربهار. رسیدم ساعت یک ربع به چهار بود. قرار بود سایت را آپلود کنیم ولی سرورش اشکال داشت و اصلاً نتوانستیم به سایت وارد شویم، در نتیجه قدری صحبت کردیم و ماحصل کار یک ماههاش را ریخت روی سی دی و داد به من و من هم به او گفتم که فقط تا آخر شهریور میتوانم با او کار کنم چون میخواهم برای فوق لیسانس بخوانم. ساعت شش از خانهاش درآمدم و ساعت هفت در خانه بودم.
دکتر رفته عروسی یکی از دوستهایش حوالی میدان ونک. شب دیر وقت بود آمد.
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.