نوشته شده به وسیلهی: Mohsen در 23 سال 10 ماه پیش تحت عنوان yahoo-geocities وبلاگ
امروز ساعت 11 آب گربار نوبت ما بود. مامان از صبح با خديجه ي خاله توي باغ بود سر پياز و وجين كردن آن. آب را دكتر گرفت. البته ما هم بوديم كنارش. توي باغچه هم آورديم و باغ انگوري يعني باغ انگور را هم آب كرديم. درخت هاي اطراف زمين ها را هم آب داديم. ساعت 6 بود كه مامان اينها به طرف تهران حركت كردند ما پسر ها هم كه با اتوبوس رضاي عمه نصرت يا به قول سجاد خاله( كه خيلي بي غيرت است و تهمت نابجا مي زند به پسر عمه ي من)با رضا واحدي آمديم تهران. البته از تفرش كه در آمديم ساعت 7 بود و در كنار خانه كه پياده شديم ساعت10.
عمه از تفرش غوره آورده بود تهران. كمك كرديم سه تايي و برديم خانه شان رسانديم. مامان اينها دقايقي بعد از ما رسيدند. ماشينشان چند نوبتي خراب شده بود.
من محسن هستم؛ برنامهنویس تفننی!
برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.
در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.