امروز درس نخواندم يعني بهتر بگويم خيلي كم خواندم . دم غروب رفتم نان گرفتم. شبي نشسته بوديم پنج شش نفري دور هم ياد بابا بوديم و بيمارستان بودنش . اي رفيق من او كه راحت شد من مطمئنم . دلم به حال خودم مي سوزد كه چقدر پستم و اينكه من به واقع پست ترين آفريده ي خدايم.

نوشته شده در: 1381-06-05 (23 سال 9 ماه 1 هفته پیش)

من محسن هستم؛ برنامه‌نویس تفننی!

برای ارتباط با من یا در همین سایت کامنت بگذارید و یا به dokaj.ir(at)gmail.com ایمیل بزنید.

پست قبلی: دوشنبه 4/6/1381
پست بعدی: چهارشنبه 6/6/1381

در مورد این مطلب یادداشتی بنویسید.